ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۳, شنبه

ﺑﺎ ﺩﺭﻭﺩ ﺧﺪﻣﺖ علی‌ ﺁﻗﺎ ﻭﺷﻤﺸﻴﺮ ﺫﻭاﻟﻔﻘﺎﺭﺵ








ﻧﻬﺞ اﻟﺒﻼﻏﻪ ﺧﻂﺒﻪ 79
 اﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻧﺎﻥ اﺯ ﻧﻆﺮ اﻳﻤﺎﻥ و اﺭﺙ ﻭﻋﻘﻞ ﻧﺎﻗﺼﻨﺪ اﻣﺎ ﻧﻘﺼﺎﻥ اﻳﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻋﺎﻑ ﺑﻮﺩﻥ اﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺭ اﻳﺎﻡ ﻗﺎﻋﺪﮔﻲ اﺳﺖ و ﻧﻘﺼﺎﻥ اﺭﺛﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺳﻬﻢ اﺭﺛﺸﺎﻥ ﻧﺼﻒ ﺳﻬﻢ اﺭﺙ ﻣﺮﺩاﻥ اﺳﺖ ﻭﻧﻘﺼﺎﻥ ﻋﻘﻠﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﻭ ﺯﻥ ﺑﺮاﺑﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ اﺳﺖ. اﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺘﺮﺳﻴﺪ ﻭاﺯ ﺧﻮﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﺬﺭ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻭاﺭﺩ اﻣﻮﺭ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩ اﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ اﻋﻤﺎﻝ ﻧﺎﺷﺎﻳﺴﺖ ﻃﻤﻊ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

ﺑﺎ ﺩﺭﻭﺩ ﺧﺪﻣﺖ  علی‌ ﺁﻗﺎ ﻭﺷﻤﺸﻴﺮ ﺫﻭاﻟﻔﻘﺎﺭﺵ

 ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺧﺪﻣﺘﺘﻮﻥ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﻋﺪاﻟﺖ علی‌ ﻭاﺭت ﺮا ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻢ ﻳﺎ اﺭاﺩﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩاﺷﺘﻲ ﺁﺧﻪ ﻣﺮﺩ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺮاﻥ اﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺮﻳﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ اﻳﻤﺎﻥ ﺑﺎﻻﻳﻲ ﺩاﺷﺖ ﻛﻪ اﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺭﻭﺡ اﻟﻘﺪﺱ ﺑﺎﺭﺩاﺭ ﺷﺪ. ﺟﺎﻱ ﺩﻭﺭﻱ ﻧﺮﻭﻳﻢ, ﭼﻂﻮﺭ ﺣﻮﺽ ﻛﻮﺛﺮ و ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻳﻚ اﻧﺴﺎﻥ ناقص العقل  ﻧﺎﻗﺺ اﻻﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺩﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻓﺎﻃﻤﻪ ؟

 ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩﺕ اﮔﺮ اﺳﻼﻡ از ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ  ﺷﻬﻮﺕ ﭘﺮست  ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﻪ دست ﻋﺮﺏ  آنزمان   ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﻤﻲ ﺁﻣﺪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺯﻧﺎﻥ ﺭا  ناقص العقل ﻣﻲﺧﻮاﻧﺪﻳﺪ؟ ﺁﺧﻪ اﺯ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ (به گفته خودتان) ﺩﺧﺘﺮاﻧﺘﺎﻥ ﺭا ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺭ ﻭ ﺯﻧﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻔﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻲ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﭼﻪ اﻧﺘﻆﺎﺭﻱ ﻣﻲ,ﺷﻪ ﺩاﺷﺖ. اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻬﺖ ﺣﻖ ﻣﻲ ﺩﻡ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﻱ ﻗﺮاﻥ سوره ﺑﻘﺮﻩ ﺁﻳﻪ223 ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ (  زن کشتزار مرد لقب دارد و مرد می‌‌تواند هرطور که بخواهد  با او نکاح کند ) و ﺩﺭ ﺁﻳﻪ 36  سوره ﻧﺴﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ (و ﺁﻥ ﺯﻧﺎﻥ ﺭا ﻛه اﺯ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻴﺸﺎﻥ ﺑﻴﻢ ﺩاﺭﻳﺪ اﻧﺪﺭﺯ ﺩﻫﻴﺪ ﻭاﺯ ﺧﻮاﺑﮕﺎﻫﺸﺎﻥ ﺩﻭﺭﻱ ﻛﻨﻴﺪ اﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﺰﻧﻴﺪﺷﺎﻥ و اﮔﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮﺩاﺭﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ اﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺩﻳﮕﺮ ﺭاﻩ ﺑﻴﺪاﺩ ﭘﻴﺶ ﻣﮕﻴﺮﻳﺪ ﺧﺪاﻭﻧﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺎﻳﻪ ﻭﺑﺰﺭﮒ اﺳﺖ) ﻋﻠﻲ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﻳﻚ ﺯﻧﻢ ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻢ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻫﺰاﺭ ﺯﻥ ﻣﻮﻓﻖ ﺩﺭ اﻣﻮﺭ ﻭﻛﺎﻟﺖ ﻭﻗﻀﺎﻭﺕ ﻭ شغلﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ ﺩﻭﻟﺘﻲ و ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺑﺮاﻳﺖ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﻡ ﻛﻪ اﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﺮﺩاﻥ ﻣﻮﻓﻖ ﺗﺮﻧﺪ اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ ﻛﻪ اﻭﻥ ﻫﺎ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ و ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﺎﻣﺪﻧﺪ ﻭﮔﺮﻧﻪ اﻻﻥ ﻳﺎ ﺯﻳﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﻧﻘﺎﺏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻳﺎ  در خانه  ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺘﻚ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ و ﺣﺘﻲ ﻣﺜﻞ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻋﺮﺑﻲ ﺣﺘﻲ ﺣﻖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮔﻮاﻫﻴﻨﺎﻣﻪ ﺭا ﻫﻢ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ. 

ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻲ ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﺪ ﺳﻬﻢ اﺭﺙ, ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻋﻘﻞ ﺯﻥ را ﻧﺼﻒ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺑﻪ قرآن اﺳﺘﻨﺎﺩ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻣﻴﮔﻮﻳﻴﺪ ﻋﻘﻞ و اﺭﺛﺶ ﻧﺼﻒ ﻫﺴﺖ  ولی‌ شما و نوادگانتان چنان مجذوب و شیفتهٔ این موجود بودید که در دسته‌های ۱۰ تایی‌ عقد میکردید و به کنیزی ( برده جنسی‌ ) در میاوردید. ﺁﺧﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﺗﺎﻥ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻳﺪ ﻭ به کشور‌های همسایه مثل کشور ما حمله کردید، کشتید و تاراج کردید و مردان را به برده گرفتید و زنان را به کنیزی فروختید و نطفهٔ لقِ سید را در ایران کاشتید,  ﻳﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮاﺳﺘﻴﺪ ﻛﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﺭا ﻏﺎﺭﺕ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ زنان ﺭا ﺑﻪ اﺳﺎﺭﺕ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺑﺮاﻱ ﻗﻮﻱ ﻛﺮﺩﻥ اﺭاﺩﻩ  مسلمانانِ شمشیر به دست ﮔﻔﺘﻴﺪ: ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﻴﺪ اﮔﺮ ﭘﻴﺮﻭﺯ ﺷﺪﻳﺪ ﺯﻧﺎﻧﺸﺎﻥ ﻭاﻣﻮاﻟﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻏﻨﺎﻳﻢ ﺟﻨﮕﻲ ﻣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﺷﻮﻫﺮ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ

ﺁﻳﻪ 24  سوره ﻧﺴﺎ: (ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ ﻧﻜﺎﺡ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻮﻫﺮﺩاﺭ ﺣﺮاﻡ ﺷﺪ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻮﻫﺮﺩاﺭ ﺭا ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﻛﻔﺎﺭ ﺑﻪ ﻏﻨﻴﻤﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ) و ﺁﻳﻪ 50 ﺳﻮﺭﻩ اﺣﺰاﺏ: ( اﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺗﻮ اﻥ ﻫﻤﺴﺮاﻧﺖ ﺭا ﻛﻪ ﻣﻬﺮﺷﺎﻥ ﺭا ﺩاﺩﻩ اﻱ ﺣﻼﻝ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭﻧﻴﺰ ﻛﻨﻴﺰاﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺧﺪا اﺯ ﻏﻨﺎﻳﻢ ﺟﻨﮕﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ اﺭﺯاﻧﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺗﺎ ﻣﺎﻟﻚ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻲ) و اﮔﺮ ﻣﺮﺩﻳﺪ ﺣﻮﺭﻳﺎﻥ ﺑﻬﺸﺘﻲ ﺩﺭ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ( ﺁﻳﻪ 22 و 36 ﺳﻮﺭﻩ ﻭاﻗﻌﻪ ﻭﺁﻳﻪ 58 ﺳﻮﺭﻩ اﻟﺮﺣﻤﻦ), ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺗﺘﻮﻥ ﺑﺎ ﻃﻤﻊ ﺯﻥ  در گردش است ﭼﺮا اﻳﻦﻗﺪﺭ اﺭﺯﺵ ﺯﻥ ﺭا ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻲ ﺁﻭﺭﻳﺪ؟ ﺑﻪ اﺳﻢ ﺧﺪا ﻛﺘﺎﺑﻲ ﻧﻮﺷﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﻧﺼﻒ ﺁﻥ اﺯ ﺳﻜﺲ ﻭ ﺭﻭاﺑﻄ ﺟﻨﺴﻲ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪﻩ (سوره اﺣﺰاﺏ ﺁﻳﻪ 51: نوبت هر كدام از آن زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر است براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به آنچه به آنان داده‏اى خشنود گردند و آنچه در دلهاى شماست ‏خدا مى‏داند و خدا همواره داناى بردبار است ﻭﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻛﻞ ﺳﻮﺭﻩ ﺗﺤﺮﻳﻢ) ﻭﻧﺼﻒ ﺩﻳﮕﺮﺵ اﺯ ﻗﺘﻞ ﻭﻗﺼﺎﺹ اﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﻮﺭﻩ اﻧﻔﺎﻝ ﺁﻳﻪ 12 ﺫﻛﺮ ﺷﺪﻩ: هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى ‏كرد كه من با شما هستم پس كسانى را كه ايمان آورده ‏اند ثابت‏قدم بداريد به زودى در دل كافران وحشت‏خواهم افكند پس فراز گردن ها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد.

 فقر در شهر‌های بزرگ و کوچک ایران بیداد می‌کند بیشتر از ۳ ملیون کودکِ کار در کشور داریم، سنِّ فحشا به ۱۴ سال رسیده است و بیکاری بالای ۲۵ درصد است همه اینها در حکومت عدل علی‌ وجود دارد و آنوقت پول مردم خرج ساختن ضریح ومرقد و امامزاده و مسجد و حوزه علمیه و چاپ و نشر کتاب‌های صد من یه غاز اسلامی و تروریست‌های حزب الله و حماس و حمایت از بشار است و سایر تروریست‌های سرتاسر دنیا میشود، کشور‌های آمریکای لاتین را یادم رفت، بازسازی لبنان که جای خود دارد و خلاصه همه  لقمه‌ای از این سفره دارند الی‌ مردم  ایران. 

 دختران و پسرانِ سرزمینم در سیاهچال‌های رژیم اسلامی ( که از احکام و سنت تو بهره میبرند) دسته دسته به سوی مرگ می‌رفتند و پیکرهای پاکشان بی‌نشان در جایی‌ به اسم خاوران زیر خروار‌ها خاک دفن شدند و هرگز اجازه ندادند مراسمی برایشان گرفته شود نه حتی نام  و نشانی‌ برایشان گذاشته شود، چه بسیار داستان‌ها که از شقاوت و سنگدلی‌ و وحشی گری پیروان راستینت در زندان‌ها و بازداشت گاه‌ها تعریف میکردند و میکنند، از شکنجه‌ها از ظلم و نا انسانیت‌هایی‌ که در حق مخالفان حکومت عدل علی‌ انجام میشد و میشود. راستی‌ شنیدی می‌گفتند دختران باکره را اعدام نمی‌کردند؟ می‌گفتند اول آنها را به عقد یک بسیجی‌ در میاوردند و بهش تجاوز میکردند که به قول خودشان باکره از دنیا نرود گویا  می‌گفتند باکره‌ها به بهشت میروند، چند روز بعد به خانواده اطلاع میداند و می‌گفتند دخترتان شرعی اعدام شده و به عقد یک نفر در آمده.

 رهروانِ راستینت کاری کردند  چند ملیون انسانِ بی گناه از کشورشان فرار کنند و آواره کشور‌های دیگر بشوند  ﭼﻮﻥ ﺟﺰ ﺟﻨﮓ و ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻭﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﺸﺎﻥ ﻧﺸﺪ. ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻢ, ﺧﺎﻧﻢ فرزندانت ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﺎﻥ ﺑﻪ اﻣﻴﺪ ﺩﻳﺪاﺭ ﺩﺭ ﻗﻴﺎﻣﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻱ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ.


ﺭاﺳﺘﻲ اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺫﻭاﻟﻔﻘﺎﺭﺕ  نه ایستاده باشی‌  
ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻳﺎﺩﺕ ﻧﺮﻩ



علی ای همای وحشت تو چه آفتی خدا را

که به نیزه ها کشیدی سر و گردن جدا را

به خدا که در دو عالم اثر از بشر نماند

چو علی بریده باشد رگِ گردن بقا را !

به جز از علی که هفتصد سرِ بیگناهِ بدبخت

ببُرد به تیغ شمشیر نفس غریبه ها را ؟

به جز از علی که دارد به دو سرْ جلای ساتور

که به حکم مصطفایی ببریده دست و پا را

چو به قتل ، شرط بندد ز میان بی شرمان

چو علی که میتواند بزند سر و قفا را

نرو ای گدای مسکین در خانه ی مصیبت

که به تو حواله دارد دو سه فحش ناروا را

تو بدان سواره دزدیست که ازآن غنیمت جنگ

ببرد به سوی خانه همه کیسه ی طلا را

ز بساط این کنیزان به غنایم اضافی

چو علی که می رباید همه دخت دلربا را؟

نه بشر توانمش خواند نه ز نسل آدمیان

متحیرم چه نامم شه دزد بی حیا را

به زبان شوم و نحسش که بلاغه الکتابش

به جهان بلا فکنده همه آیت جفا را

نروم بهشت موعود که اگر علی ببینم

بکشم چو دوزخــــآتش همه صحن کبریا را

نروم بهشت آری که اگر روم به آنجا

به رسول و حوریانش نکنم کمی مدارا

تو نخوان قصیده ام را که بسی ملول گردی

ز جناب شیر قصاب! تو بخوان ابوعطا را

همه شب در این امیدم که نسیم باد پاییز

ببرد ز خاطر من رخ زشت مرتضی را

به ولای مستِ مستان ز نوای شیر پَستان

سخنی حساب گفتن چه خوشست شهریارا




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر