‏نمایش پست‌ها با برچسب ظلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ظلم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ بهمن ۱۱, چهارشنبه

دنیا جای احمق‌ها نیست




Salvador Dali - Les Caprices De Goya: Piensa En El Angelus De Millet (No. 42)



در روستایی ملایی زندگی‌ میکرد که محفلی داشت و برای محفلش هرکاری میکرد، پارتی بازی‌های اداری و مالی و حقوقی و خلاصه هرچه می‌توانست برایشان فراهم میکرد. روزگار از پسِ هم می‌گذشت و دنیای بر وفق مرادِ محفل بود، مردم غرقِ در فقر و نداری و ظلم بودند و محفل پادشاهی میکردند و فرمان میراندند، کسی‌ را یارای مقابله  با آنان نبود و چپاول میکردند و میبردن و می‌کشتند.
روزی سیل روستا را تهدید کرد و محفلِ جنابِ ملا هرکدام سوار بر اسب و خر و گاری و درشکه  های خود به بالای تپهٔ بلند نزدیکِ روستا فرار کردن، التماس و رو انداختن ملا باعث نشد اونها بهش کمک کنن و اون را هم به جای امنی‌ ببرند، کهولت سنّ امکان بالا رفتن را از ملا گرفته بود. 
جوانکی از آنجا می‌گذشت و وقتی‌ ضجه‌های ملا را شنید به یاریش شتافت و ملا را بر دوش خود نهاد و به طرفِ تپه رهسپار شد. جوانک بعد از چند دقیقه کم کم به نفس نفس زدن افتاد و از طرفی‌ هم سیل با سرعت داشت نزدیک میشد. جوان از نفس افتاد و پاهایش دیگر قدرتِ ایستادن نداشت، ملا را زمین گذاشت تا نفسی تازه کند، ولی‌ پاهایش دیگر نای رفتن نداشتن، ملا که دید آب دارد نزدیک میشود پا گرفت و کشان کشان خودش را به دامنه کوه رساند و جوانک را تنها گذاشت، فریاد‌های جوانک فایده‌ای نداشت و ملای از خطر گریخته نیشخندی زد و به طرف محفل که بالا تر بودن براه افتاد.
جوانک را آب برد و ناپدید شد.از ملا پرسیدند چرا  کمک نکردی کمی بالاتر بیاید؟ جواب داد این دنیا جای احمق‌ها نیست. من که در تمام عمرم سوار بر اینها بودم و دم نزدند چرا باید از غرق شدنِ یکیشان ناراحت باشم





۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

اگر الله می‌نوشت





و من شما را آفریدم که با هم برابر باشید و کینه و ستم بر همنوع نورزید و از کشتن و تاراج و ظلم بر  حذر باشید، من شما را برای اینکه از من متشکر باشید نیافریدم و محتاج نماز و فرمانبری شما نیستم، دلهایتان را پاک کردم و آسوده باشید که پلیدی وجود ندارد تا وجودتان را در بر بگیرد، شما اسباب بازی من نیستید که ۲۴ ساعته بشینم و دعوای خودم و شیطان را به جان شما بیندازم تا اگر من توانستم گولتان بزنم به بهشت بروید و اگر شیطان توانست جهنم در انتظار شما باشد، هیچ انسانی‌ را آزار ندهید حتی اگر هم دین شما نبود، ملاک را انسانیت قرار بدید و هیچ کس را نجس مپندارید، برای من جنگ مکنید و کسی‌ را نکشید،  بر دل‌ِ هیچ کدامتان مهر نادانی‌ نزدم و هیچ کدامتان پیش من قدر و حرمتی بیشتر بخاطر خوش رقصی ندارید، زنان و مردان نزدِ من به یک میزان با ارزش هستند و حق هیچکدمتان بر گردنِ دیگری نیست، به طمع بهشت نباشید و از جهنم نیز نترسید آنچه برای شما می‌خواهم آرامش و خوشبختی‌ است نه عذابی است و نه پاداشی زندگی‌ کنید و لذت ببرید که من شما را دوست دارم.

آنگاه میشد بودنش را درک کرد و بهش امیدوار بود